المحقق السبزواري

261

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

ميان باغ خيار بالنگى « 1 » پاك كرد ؛ نيمى به غلام داد و نيمى جهت خود نگاه داشت تا بخورد . غلام به نشاط آن را خوردن گرفت . خواجه چون بچشيد ، تلخ بود . گفت : « اى غلام ! خيار بالنگى بدين تلخى تو را دادم و به نشاط خوردى و به رغبت به‌كار بردى » . گفت : « اى خواجه ! از دست تو شيرينى « 2 » بسيار خورده‌ام ، شرم داشتم كه بدين قدر تلخى اثر كراهت ظاهر كنم » . خواجه گفت : « شكر نعمت بگزاردى ، تو را از مال خود آزاد كردم » . « 3 » حكايت هارون الرّشيد برامكه را ، كه از وزراى كبار بودند و در عظمت و جلالت و سخاوت ضرب المثلند ، برانداخت و خانه‌هاى ايشان را خراب ساخت و حكم نمود كه ، هركه ذكر ايشان بر زبان راند ، خود را از خلعت زندگى محروم سازد . مسدود كبير گويد : « مأمون خليفه يك روز مرا بخواند و گفت : خ چندگاه است كه صاحبخبران مرا اعلام مىكنند كه مرد « 4 » پيرى هست كه هرروز كرسى مىبرد و در ميان آثار و رسوم سراهاى آل برمك مىنهد و بر آن كرسى برمىآيد و خطبه در محامد و مفاخر ايشان مىخواند و مآثر و مناقب ايشان بيان مىكند ، و ساعتى بر آن اطلال « 5 » و رسوم « 6 » گريه و نوحه مىكند و باز مىگردد . تو و دينار بن عبد اللّه سوار شويد و در آن ويرانه‌ها پنهان شويد و چون آن پير بيايد ، صبر كنيد تا هرچه خواهد گفت بگويد ، و هرچه خواهد كرد بكند ، و چون ارادهء مراجعت كند ، او را گرفته نزد من آريد خ . برحسب فرمان او روز ديگر ، وقت سحر ، برنشستيم و بفرموديم تا چهارپايان از آن موضع دور تر برند . چون بامداد شد ، خادمى بيامد و كرسى بنهاد . پس ، پيرى بيامد و بر

--> ( 1 ) . جوامع الحكايات ، ص 218 : « بادلنگى » . ( 2 ) . همان : « شيرينى و چربى » . ( 3 ) . نك : همان ، صص 218 و 219 . همچنين اين حكايت در اخلاق محسنى ، ص 214 نقل شده است . ( 4 ) . اصل : « مردى » . ( 5 ) . جمع « طلل » است به معنى « آثار باقىماندهء سرا » و « بناى ويران شده » . ( 6 ) . جمع « رسم » به معنى « محو و ناپديد ساختن ديار و باقى گذاشتن اثر و نشان آن » . در جوامع الحكايات ، ص 219 به‌جاى « رسوم » « دمن » آمده است .